تبلیغات
sargarmi sargarmi
 

اول مهر

نویسنده: vahid amiri

 

به نام خدا

 

سلام دوستان .امیدوارم که حالتون خوب باشه.همون طور که خودتون میدونید امروز اولین روز مدرسه ها بود.من امسال به کلاس سوم دبیرستان رفتم و خوشحالم که دوباره مدرسه ها باز شده اند،آخه میدونید،وقتی که به مدرسه نمی رفتم انگار که یه چیز بزرگی رو گم کرده بودم،چون به محیط کلاس و مدرسه عادت کرده بودم.

امروز به من خیلی خوش گذشت چون دوباره دوستای پارسالمو می دیدم .

اولین روز مدرسه بچه ها زیاد به مقررات توجه نمی کنند و هر لباسی که می خوان می پوشند،مدل موهاشونو هر جور که بخوان درست می کنن و...

خلاصه خودتون که می دونید روز اوله و... (خر تو خره).

راستی شما امروز تو مدرسه چی کار کردید؟دوستای قدیمیتونو دیدید؟امید وارم به شما هم خوش گذشته باشه.

من می خوام امسال یه تصمیم بزرگ بگیرم و درسامو با دقت بیشتر مطالعه کنم تا اول از همه خودم با سربلندی سال آخر هنرستانو تموم کنم و هم مادر و پدرمو خوشحال کنم.

شما چی؟آیا شما هم این تصمیم رو گرفتید؟پس همه با هم به سوی پیشرفت و آینده سازی.

 

راستی شمایی که داری این مطلب رومی خونی عکس های زیر رو هم ببین ضرر نمیکنی.

 

 

() نظر بدهید

 

غروب خورشید

نویسنده: vahid amiri

 

 عکس هایی زیبا از غروب خورشید

 

 

ادامه مطلب

 

() نظرات

 

عكس ورزشی

نویسنده: vahid amiri

 

 عکس استقلالی ها در اردوی بندر انزلی

 

 

ادامه مطلب

 

() نظرات

 

خاطره و شعر

نویسنده: vahid amiri موضوع: khtereh، 

 

به نام خدایی که ما را آفرید و به ما جان داد

 

سلام دوستان.امیدوارم حالتون خوب باشه .امروز می خوام قصه ضدحالی که دیروز من و دوستام خوردیم رو براتون تعریف کنم .دیروز من و دو تا از دوستام داشتیم از باشگاه می اومدیم ،فکرشو بکنید بعد از کلی دویدن و تلاش کردن تو باشگاه در اون هوای گم تو خیابون قدم بزنید.اینجوری شد که یه فکری به سرم زد.به بچه ها گفتم بیاید بریم استخر،اما از من اصرار و از اونا انکار ،خلاصه با هزار جور کلک راضیشون کردم.رفتیم خونه و وسایل استخر رو برداشتیم و راه افتادیم .

میدونید چرا اونا به سختی راضی شدند؟چون استخر خیلی از خونه هامون دور بود.رفتیم تا سوار ماشین بشیم اما هرچی مسافر زیاد بود در عوض ماشین اصلا پیدا نمی شد.خلاصه بعد از نیم ساعت صبر کردن تو اون هوای گرم و طاقت فرصا یه پیکان مدل پایین و درب و داغون پیدا شد که ماها رو سوار کنه.تقریبا یک سوم راه رو طی کرده بودیم ،که ماشین خراب شد.خواستیم سوار یه ماشین دیگه بشیم اما مگه راننده گذاشت،به ما گفت یا پول کرایتون تا اینجا رو بدین یا وایستین تا درستش کنم.ما هم که شپش تو جیبامون پشتک  میزد مجبور شدیم وایستیم و تو درست شدن ماشین بهش کمک کنیم.نزدیک نیم ساعت با دهن روزه تو اون گرما منتظر شدیم تا اون ماشین غراضه درست بشه .اون ماشین از هر لحاظ داغون بود ،نه صندلی درست و حسابی داشت و نه ضبط آنچنانی.خلاصه راه نیم ساعته را تو یک ساعتو نیم طی کردیم.حالا رسیدیم به اون خیابونی که استخر توش بود،از شانس بد چون سر ظهر بود نه تاکسی بود و نه ماشین سواری دیگه ای.حالا مجبور بودیم ،خیابون به اون درازی رو پیاده بریم تا به هدف نسبتا سختمون برسیم.رفتیم و رفتیم و رفتیم تا به استخر رسیدیم یهو همه با هم خشکمون زد.چه بدشانسی !!!بسته بود.آخه چرا؟چرا اینقدر بدشانسی؟روی پوستر مجموعه ورزشی نوشته بود :ساعت کار مجموعه در ماه مبارک رمضان به این صورت می باشد،مجموعه نیم ساعت بعد از افطار شروع به کار می کند.

حالا شما بگید ضد حال از این بدترسراغ دارید؟

راستی نظر یادتون نره !!!

 

سعدی،استاد سخن و یکه تاز عرصه نثر مسجع و شعر عاشقانه است. ظرافت بیان، استواری سخن، شیوایی و رسایی ،سادگی و لطف کلام و عظمت و اعتدال از معیار های شعر و نثر اوست.غزل سعدی شیرین و شنیدنی ،صمیمی و تاثیر گذار است و ساخت و بافتی روان و دل نواز دارد.

در غزلی که می خوانید شاعر ، آرزوی وصل محبوب و دل بریدن از هرچه غیر دوست را بیان می کند.

 

در آرزوی تو باشم

 

 

در آن نفس که بمیرم،در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

،

به وقت صبح قیامت که سرزخاک برآرم

به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم

،

به مجمعی که در آیند شاهدان دو عالم

نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم

،

حدیث روضه نگویم ،گل بهشت نبویم

جمال حور نجویم،دوان به سوی تو باشم

،

به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم

به خواب عافیت آنگه به بوی موی تو باشم

،

می بهشت ننوشم ز جام ساقی رضوان

مرا به باده چه حاجت که مست بوی تو باشم

،

هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن

اگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم

نظر یادت نره !!!

برات نوشتم از دل و جان تو این ساعت ،تو این تاریخ، تو این روز:شنبه هفتم،15:20

 

 

() نظرات